قالب وبلاگ

گالري عكس زرتشت
زرتشت و بازماندگان او...... 
چت باکس


[ یکشنبه هشتم شهریور 1388 ] [ 6:3 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
کسب درامد عضو شوید و حقوق ماهیانه دریافت کنین

 

http://www.asadiweb.net/join.php?user=DARIOSH888/

 

درامد ماهیانه - ژول دراوردن بدون زحمت

عضو شوید ضرر نمی کنید

[ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ] [ 12:56 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
كليك براي مشاهده عكس اندزه كامل
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ] [ 10:17 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]

 

http://www.khormoa.persianblog.com/

 

قوم ((كاسیت )) يا ((كوسى )) در لرستان سكنى داشتند. اين قوم متمدن ترين مردم روزگار خويش بوده است . اين قوم ايرانی آريايی با عنصر، غير آريائی بابلى در آميخت و بر آن قوم سلطه يافت و قرنها حكومت نمود. ((ديا كونف )) محقق شوروى مى نويسد كه قوم كوسى يا كاست ها داراى خدايان متعدد بوده اند. وى خدايان مهم اين قوم را شناسائى كرده و مى گويد يكى از اين خدايان ((كاشو)) خداى قبيله ويناى كاستيان شمرده مى شد. ديگرى شيمالى )) الله كوهستان نام داشت ، كه نام ديگر آن ((شيب رو)) بود. ((شوكامون )) خداى آتش زيرزمينى و حامى سلاله شاهى بود. خدايان ديگر عبارت بودند از: ((هاربه )) و ((شيخو)) و ((ساخ )) خداى خورشيد يا ((شورياش )). عقايد مذهبى اين قوم در آثار باستانى لرستان مشهود است . اين قوم به يك قدرت آسمانى عقيده داشته اند. كاست ها جزئيان عقايد و آداب خود را در هنرشان منعكس نموده اند. آثار به دست امده نشان مى دهد كه اين قوم بشدت مذهبى بوده است و به دنياى پس از مرگ مى انديشيده است . اين قوم به دفن اشياء مورد نياز متوفى اقدام مى كرده ، زيرا عقيده داشته كه در آن دنيا اين لوازم وى را بكار خواهد آمد. دفن اسب و ارابه و خدمه نمودى از چنين باورى استوار است . مردان را در قبرستان زنان دفن نمى كرده اند. مردان و زنان گورستان جداگانه اى داشته اند. نقوش بدست آمده حكايت از خدايان اساطيرى دارد كه به شكل انسان و حيوان ترسيم شده اند؛ ((بت سروش )) كه چند سر دارد، مظهر عدالت بوده است . اين بت پيكره اى از حيوانات گوناگون دارد. الهه مادر ((اشيى )) نام دارد كه براى باردارى از آن استمداد مى شده است ( هم اکنون در لرستان نامهای از قبيل «اشي» و يا« اشه» برای زنان وجود دارد که شايد بازمانده از ان دوران باشد ). بت روسو داراى نقوشى است كه يادآور تصورات قيامت است . قوم كاستى نذورى به معابد و خدايان تقديم مى كرده اند. اشيائى كه از معبد ((سرخ دم )) كوه دشت لرستان به دست آمده نشان مى دهد كه مردم اين نواحى از مناطق گوناگون بوده اند ولى آداب و مراسم مذهبى واحدى داشته اند. معبد مذكور يكى از عبادتگاههاى ساكنان لرستان است .

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:13 بعد از ظهر 
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ] [ 10:10 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]

استوانه كــورش كبيــــر

این استوانه در آغاز سده اخیر در کند و کاوهای بابل ( جنوب عراق ) پیدا شده است و عمر آنرا به سال 539 قبل از میلاد بدست آورده اند و در حال حاضر در موزه بریتانیا قرار دارد و هیچکس تا کنون موفق به گذاشتن قیمت برای آن نشده است .

تصوير اولين استوانه حقوق بشر در جهان

كوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد.

شاه نواحي جهان.

چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي كشورش معين شده بود.

نبونيد تنديس هاي كهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت.

شبيه تنديسي از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] براي « اور» و ديگر شهرها.

آيين پرستشي كه بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گري مي جست. همچنين با خصمانه ترين روش.

قرباني روزانه را حذف كرد [ ...... ] او قوانين ناروايي در شهرها وضع كرد و ستايش مردوك ، شاه خدايان را به كلي به فراموشي سپرد.

او همواره به شهر وي بدي مي كرد. هر روز به مردم خود آزار مي رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستي كشاند.

بر اثر دادخواهي آنان « اليل » خدا ( مردوك ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خداياني كه در ميانشان زندگي مي كردند ماوايشان را راه كردند.

او ( مردوك ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوك چنين گفتند : بشود كه توجه وي به همه ي مردم كه خانه هايشان ويران شده معطوف گردد.

مردم سومر و اكد كه شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف كرد. اين موجب همدردي او شد ، او به همه ي سرزمين ها نگريست.

آنگاه وي جستجوكنان فرمانرواي دادگري يافت ، كسي كه آرزو شده ، كسي كه وي دستش را گرفت. كوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانرواي سراسر جهان ذكر كرد.

سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوك در پيش پاي او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را كه وي به دست او ( كوروش ) داده بود.

با عدل و داد پذيرفت. مردوك ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، كارهاي پارسايانه و قلب شريف او را با شادي نگريست.

به سوي بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روي داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يك دوست و يار در كنارش او را همراهي كرد.

سپاه بي كرانش كه شمار آن چون آب رود برشمردني نبود با سلاح هاي آماده در كنار هم پيش مي رفتند.

او ( پروردگار) گذاشت تا بي جنگ و كشمكش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازي برهاند. او نبونيد شاه را كه وي را ستايش نمي كرد به دست او ( كوروش ) تسليم كرد.

مردم بابل ، همگي سراسر سرزمين سومر و اكد ، فرمانروايان و حاكمان پيش وي سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهي وي با چهره هاي درخشان به پايش بوسه زدند.

خداوندگاري ( مردوك ) را كه با ياريش مردگان به زندگي بازگشتند ، كه همگي را از نياز و رنج به دور داشت به خوبي ستايش كردند و يادش را گرامي داشتند.

من كوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد ، شاه چهار گوشه ي جهان.

پسر شاه بزرگ كمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ كوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان.

از دودماني كه هميشه از شاهي برخوردار بوده است كه فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامي مي دارند و پادشاهيش را براي خرسندي قلبي شان خواستارند. آنگاه كه من با صلح به بابل درآمدم .

با خرسندي و شادماني به كاخ فرمانروايان و تخت پادشاهي قدم گذاشتم. آنگاه مردوك سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او كوشيدم.

سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد كننده ي ديگري پيدا شود.

من در بابل و همه ي شهرهايش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم [ ...... ] مانند يك يوغ كه بر آنها روا نبود.

من ويرانه هايشان را ترميم كردم و دشواري هاي آنان را آسان كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه ي من خوشنود گشت.

بر من ، كوروش شاه كه او را ستايش كردم و بر كمبوجيه پسر تني من و همچنين بر همه ي سپاهيان من

او عنايت و بركتش را ارزاني داشت ، ما با شادماني ستايش كرديم ، مقام والاي ( الهي ) او را . همه ي پادشاهان بر تخت نشسته از سراسر گوشه و كنار جهان ، از درياي زيرين تا درياي زبرين شهرهاي مسكون و همه ي پادشاهان « امورو » كه در چادرها زندگي مي كنند.

باج هاي گران براي من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش

اكد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهاي آن سوي دجله كه پرستشگاه هايشان از زمان هاي قديم ساخته شده بود.

خداياني كه در آنها زندگي مي كردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه هاي بزرگ براي ابديت ساختم. من همه ي مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم.

همچنين خدايان سومر و اكد كه نبونيد آنها را به رغم خشم خداي خدايان ( مردوك ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم كه براي خشنودي مردوك خداي بزرگ در جايشان در منزلگاهي كه شادي در آن هست بر پاي دارند. بشود كه همه ي خداياني كه من به شهرهايشان بازگردانده ام ، روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازاي زندگي مرا خواستار باشند ، بشود كه سخنان بركت آميز برايم بيايند ، بشود كه آنان به مردوك سرور من بگويند : كوروش شاه ستايشگر توست و كمبوجيه پسرش .

بشود كه روزهاي [ ...... ] من همه ي آنها را در جاي با آرامش سكونت دادم.

[ ...... ] براي قرباني ، اردكان و فربه كبوتران.

[ ...... ] محل سكونتشان را مستحكم گردانيدم.

[ ...... ] و محل كارش را.

[ ...... ] بابل.

[ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] تا ابديت .

  نوشته هاي ديودور سيسيلي درباره كورش و جنگ او با آستياگ آخرين پادشاه ماد

 كورش پسر كبوجيه از ماندان دختر آستياگ پادشاه ماد بود. او از حيث كفايت حزم و ساير صفات نيكو سرآمد معاصرين خود شد. پدرش تربيتي شاهانه به او داد و افكار او را به چيزهاي عالي متوجه كرد.بنابر اين كسي ترديد نداشت كه روزي كورش كارهاي بزرگ انجام خواهد داد. آستياگ چون شكست خورد و فرار كرد، از شدت غضب صاحب منصبان قشونش را معزول كرده و اشخاص ديگري به جاي آنها گذاشت. و به حكم او صاحب منصبان معزول را باانواع زجرها كشتند، تا ديگران عبرت كرده و دليرانه بجنگند. آستياگ سخت بود و گذشت نداشت، باوجود اين از سختيهايش نتيجه نگرفت. زيرا شقاوت هاي او سايرين را به شورش واداشت و سربازان جمع شده، با نطق هاي فتنه انگيز يكديگر را به كشيدن انتقام صاحب منصبان مقتول، تحريك و تحريص كردند.

[ دوشنبه هفدهم تیر 1387 ] [ 5:21 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
[ دوشنبه هفدهم تیر 1387 ] [ 5:14 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
سالروز به دنیا آمدن مهر راستی و روشنایی  و عشق و دوستی و آفرینش و زندگی بر تمام انسانهای مهربان  و درستکار فرخنده باد.شب یلدای همه شما دوستان پر از مهر و شادمانی باد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 21:49  توسط مهراز  |  5 نظر

چهار عنصر مقدس

معمولاْ همه ما  چهار عنصر مقدس طبیعت را میشناسیم.آب وآتش و باد و باران همه از عناصر اصلی پدید آورنده جهان هستی و در نتیجه مقدس آیین مهر هستند.از همین رو بود که در فرهنگ کهن ایرانی عدد ۴ به عنوان عددی ویژه درآمد.چنانکه ۴ بیانگر ۴جهت اصلی زمین که با دو جهت پایین و بالا٬ ۶ جهت آفرینش را نشان می دهند.بر اساس چنین نگرشی بود که حتی در دوران گسترش آیین ذرتشت در ایران و برپاداشتن آتشکده ها،4تاقی به عنوان اصیلترین و کهن ترین فضای معماری ایرانی به وجود آمد.چنان که چهار تاق  و چهار ورودی آن نشانگر 4 جهت اصلی بوده و بر روی این 4 تاق گنبدی قرار می گیرد که نشان از آسمان دارد و درست در زیر مرکز این گنبد، آتشدان قرار می گیرد که کنایه از زمین می باشد.آتشی که بر روی زمین برافروخته شده است و بدین ترتیب افزون بر برآوردن نیازهای آیینی، باورهای خویش را نیز در فصایی که به وجود می آوردند،نشان می دادند.

و اما 7 سیاره

در آیین مهر، 7 سیاره قداست ویژه ای دارند.در واقع این سیارات ایزدانی بودند با نیروی بسیار و موثر در سرنوشت جهان هستی و انسان.چنین باورهایی سبب شده بود که هر یک از این سیارات را دارای صفات و مشخصاتی باشند و باور داشتند که روان هر فردی که از آسمان سرازیر می شود تا  در جسمی جایگزین گردد،ویژگی یکی از سیارات را به خود می گیرد. و هنگام مرگ نیز روح انسان از این 7 سیاره میگذشت تا به تدریج کاملاً سبک بار شده و به خورشید ملحق شود(جاودانگی).

همچنین هر کدام از این سیارات را موکل یکی از روزهای هفته دانسته و هر روز هفته را به نام یکی ار سیارات می نامیدند. سیارات عبارت بودند از:

کیوان- زحل، هرمزد- مشتری، بهرام- مریخ، مهر- خورشید، ناهید- زهره ،تیر- عطارد، و ماه.

روزهای هفته ایرانی عبارت بودند از:

شنبه:کیوان شید، یکشنبه: مهر شید، دوشنبه:مهشید، سه شنبه: بهرام شید، چهارشنبه:تیر شید، پنج شنبه: هرمزد شید و جمعه: ناهید شید. که البته شید همان خورشید می باشد.

لازم به یادآوری است که این روزهای هفته ایرانی حتی تا ده ها سال پس از ورود اسلام به ایران رواج داشت تا اینکه در زمان عباسیان، روزهای هفته کنونی جایگزین آن گشت.در روزهای هفته فعلی، .واژه شنبه عبری(یهودی) است و برگرفته شده از شبات(روز آخر هفته یهودیان) می باشد و جمعه نیز عربی است.

این 7 سیاره با مراحل 7 گانه آیین میترایی کاملاًٍ مرتبط بودند.در پستهای بعدی ام از این 7 مرحله و تاثیر عمیق آن در فرهنگ ایرانی و اروپایی و تاثیر آن در معماری خواهم نوشت.

فقط این را بدانید که عدد 7 در میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان نیز جایگاه ویژه ای دارد.چرا که در تورات آمده که جهان در 7 روز خلق شد و در قرآن نیز آمده است که خداوند آسمان را در 7 طبقه آفریده است. از این روست که شمعدان 7 شاخه یکی از سمبلهای اصلی و مقدس یهودیان به شمار می رود.

در یونان باستان که به شدت تحت تاثیر فرهنگ ایرانی و آیین میترایی قرار داشت، خدایان المپ با یکی از این 7 سیاره انطباق داده میشد:سلن، هلیوس(خورشید)، آرس، هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.

عدد 7 در  معماری ایرانی خود را به صورت 7 دری های خانه های ایرانی به خوبی نشان می دهد که بعداً زمانی که از مراحل آیین مهر مینویسم، به این موضوع نیز اشاره خواهم کرد.

  12 برج آسمانی

12 برج آسمانی،یاران مهر بودند که در دین مسیح به صورت حواریون مسیح ظاهر گشتند و هر یک از ماه های ایرانی( که خوشبختانه هم اکنون نیز رواج دارد)، به نام یکی از این برجها شناخته میشود.

عدد 12 در میان یهودیان نیز به صورت 12 فرزند یعقوب( پدر تمام یهودیان) و در میان شیعیان نیز به علت وجود 12 امام، مقدس است.در میان ایرانیان کهن و حتی هندی ها( که نزدیکی ویژه ای با فرهنگ ایرانی دارند، گل نیلوفری به علت داشتن 12 گلبرگ جایگاه ویژه ای دارد. در تخت جمشید این گل از سوی مهمانان به پادشاه هدیه میشود(نقش برجسته ها). اما از همه جالب تر اینکه در حفاریهایی که در سایت تاریخی مسجد کبود بعمل آمد و در آن لایه های تاریخی 3500 سال پیش تبریز بیرون کشیده شد، سنگ هایی را درآنجا دیدیم که نقش گل نیلوفری بر روی آن نقش بسته بود .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 8:36  توسط مهراز  |  3 نظر

پس از گسترش دین ذرتشت٬ میترا به صورت یکی از ایزدان این درآمد و به اصطلاح به عنوان یکی از معاونان اهورامزدا در تمشیت و تنظیم امور جهان ظاهر شد.میترا در دین ذرتشت به عنوان ایزد آب و زیر نام آناهیتا یا ناهید معرفی شد.

زمان به دنیا آمدن مهر

فرزند میترا٬ یعنی مهر در آخرین شب پاییز٫یعنی ۳۰ آذر به دنیا می آید و نیاکان ما از روزگاران بسیار کهن٬این شب فرخنده را به عنوان شبی که تاریکی(سمبل سرما٬تاریکی و اهریمن) به پایان می رسد و مهر یا همان خورشید یا همان روشنایی(سمبل راستی٬پاکی و زندگانی) به دنیا می آید٬به عنوان شب تولد مهر یا همان یلدا٬ جشن گرفته اند و خواهند گرفت.امروزه ما این شب را به عنوان شب چله میشناسیم و با جمع شدن دور هم و خوردن پشمک و هندوانه و بعضی وقتها٬رقص و موسیقی و نیز خاطرات مادربزرگها و پدربزرگها٬این شب فرخنده و دوست داشتنی را به صبح می رسانیم.رسم فرخنده ای که از شمالی ترین نقاط آذربایجان تا جنوبی ترین نقاط سیستان٬ جریان دارد و خود سمبلی از یگانگی کهن مردمان این مرز و بوم به شمار می رود.یگانگی که خار چشم دشمنان این مرز و بوم بوده و تلاش دارند تا با گسترده کردن و کشیدن مرزهای زبانی و یا مذهبی٬ یک جدایی ساختگی بین اقوام گوناگون ایرانی به وجود آورند. 

جالب اینجاست که مسیحیان اولیه که آیین کنونی مسیحیت را با آمیختن یهودیت و آیین مهر به وجود آورده اند٬ به علت نا آگاهی از زمان دقیق تولد عیسا مسیح٬ همان شب تولد مهر را به عنوان شب تولد عیسا گرفتند که البته بعد از تغییراتی که در گاهنامه رومی توسط یکی از امپراطوران روم اتفاق افتاد و منجر به جابجایی ۴ روز نسبت به تقویم پیشین شد٬ موجب شد که تولد مسیح و روز ۲۵ دسامبر٬ به ۴ روز پس از ۳۰ آذر منتقل شود.

به هرحال٬ بگذار مسیحیان و تمام کسانی که در دنیا کریسمس را جشن میگیرند٬دلشان خوش باشد.مهم این است که ما ایرانیان٬ با این موضوع شادمانیم که یک عید ناب ایرانی٬در تمام دنیا جشن گرفته میشود٬حال هرچه میخواهند٬ نامش را بگذارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 22:59  توسط مهراز  |  4 نظر

امشب می خواهم نوشته ای در مورد محراب های مساجد بنویسم و داستانی را آغاز کنم و بگویم که محراب مساجد و کلیساها از کجا آمده است؟؟برای آغاز نخست به سراغ آیین مهر و یا همان چیزی میروم که نویسندگان غربی به آن میتراییسم می گویند.

آیین مهر پیشینه ای بیش از ۷۰۰۰ سال دارد.خاستگاه آن ایران(به ویژه سرزمین آذربایجان)بوده و ازآنجا به آسیای صغیر(ترکیه کنونی) و سپس یونان و روم و از آنجا به تمام اروپا(به ویژه آلمان و اتریش و مجارستان کنونی و نیز انگلستان)رسیده است.آیین مهر پس از به جاگذاشتن اثری عمیق در بینش و فرهنگ جهانیان(به ویژه فرهنگ ایرانی و نیز دین مسیحیت)٬ کم کم از صحنه جهانی محو شد(در مشرق زمین٬به ویژه در ایران پس از گسترش اسلام و در اروپا با قتل عام وحشیانه محسیحیان)ولی امروزه میتوانیم اثر آن را در صوفی گری و عرفان ایرانی به گونه ای دیگر مشاهده نماییم.

اصول آیین مهر بر پایه پرستش یک زن خدا به نام میترا و فرزند او مهر(خورشید)استوار می باشد.داستان از اینجا آغاز میشود که میترا به صورت باکره٬ مهر را به دنیا می آورد و او پا به جهان می گذارد.داستان آفرینش مهر به صورت بیرون آمدن مهر از گل نیلوفر در تندیسهای به دست آمده نمایش داده شده است.او چون کودک است و ضعیف٬ با برگ انجیر خود را می پوشاند و با خوردن میوه های درختان نیرومند میشود.چون به جوانی می رسد٬ روزی گاوی را دیده و شاخهایش را می گیرد و سوار بر گاو میشود.گاو میگریزد٬اما کلاغ جای او را به مهر نشان میدهد و سگ وی جایش را پیدا میکند.مهر٬گاو را به غار برده و قربانی می سازد که از خون این گاو زمین بارور گشته و گندم می روید.جانوران اهریمنی(درآیین مهر)٬همچون مار و عقرب و مورچه برای جلوگیری از ریخته شدن خون گاو بر زمین و بارور شدن آن به سوی گاو هجوم برده و خون و جهاز تناسلی گاو را میمکند٬ولی ماه نطفه گاو را پاک کرده و از این نطفه٬حیوانات اهورایی به وجود می آیند.روح گاو که به وسیله سگ وفادار مهر حمایت میشود٬به آسمانها رفته و در آنجا حامی روح رمه ها میگردد.بعد از این است که مشیا و مشیانی(آدم و حوای میترایی-ذرتشتی)٬به وجود می آیند.

اهریمن برای از بین بردن هر آنچه میترا و مهر به وجود آورده٬از هیچ کاری فرو گذاری نمیکند.اما مهر که همه جا مدافع راستی و پاکی و دادگری است٬به رویارویی با اهریمن میپردازد.

نخست اهریمن٬ قحطی در روی زمین پدید می آورد٬اما مهر با فروبردن نیزه اش درون صخره ای٬ آب را از درون آن صخره جاری میکند و رودخانه ها و دریاها را پدید می آورد و موجودات روی زمین را نجات می دهد.اهریمن سیل ایجاد میکند٬اما مهر به انسانها میاموزد تا چگونه قایقی بسازند و خود و رمه هایشان را نجات دهد.اهریمن آتش سوزی بزرگی به راه می اندازد که این نیز به تدبیر مهر خاموش میگردد.

سرانجام مهر٬با به پایان رساندن وظیفه بزرگ خویش٬ شام آخر را با دوستانش میخورد و به سوی آسمان عروج میکند و با خورشید یکی میشود.از این رو بود که مهرپرستان برای نیایش مهر٬خورشید را نیایش میکردند و از همین روست که در فرهنگ کهن ایرانی٬خورشید با نام مهر یکی دانسته شده و بسیار گرامی داشته میشود.چنان که واژه هایی چون مهربانی٬مهرورزیدن و ...که همگی مترادف با گرم و دلچسب بودن و نیز عشق ورزیدن می باشند٬همگی برگرفته از نام مهر و خورشید می باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 1:56  توسط مهراز  |  4 نظر

دیشب یکی از بدترین شکستهای ورزشی در چندسال اخیر ورزش میهنمان روی داد و بازیکنانی که از آنها به عنوان بهترین بازیکنان تاریخ میهنمان یاد میشد٬ یکی از بزرگترین افتضاحات ورزشی را به وجود آوردند و موجی از روحیه یاس و ناامیدی و تردید و انرژی منفی را در رگهای جوان جامعه تزریق نمودند.

باز هم پرسش همیشگی:

مقصر چه کسی است؟

در اینجا سخن از ریشه یابی و عاملهای سیاسی و اقتصادی این شکست و .. چنین و چنان نیست.تنها نگاهی ورزشی به موضوع است.

باخت سنگین دیشب تیم ایران٬ که تاکنون بدترین باخت در میان تیمهای شرکت کننده در جام جهانی کنونی و به نوعی بدترین باخت تاریخ تیم ملی ایران در ۳ دوره شرکتش در جامهای جهانیست٬ یک مقصر بیشتر ندارد و آن هم کسی نیست به جز برانکو ایوانکوویچ.

برانکو که تا کنون با زبردستی و سیاست بازی توانسته بود٬ بر بالهای تیم ملی ایران سوار شود و خود را به عنوان یک مربی پیروز نشان دهد٬ در بازی دیروز نشان داد که همانیست که حسن روشن٬ بازیکن برجسته تیم ملی ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ ٬درباره وی گفته بود:

"تیمهای دیگر را مربیان بزرگ میکنند٬ مربی ما را تیم بزرگ کرده است!!!"

آری! برانکو با لجبازی ویژه خویش چشم و گوش خود را بر روی همه چیز بست و با پشتیبانی ویژه ای که از بالا از وی میشد٬ هر کاری کرد و آن چیز که نباید اتفاق می افتاد٬ افتاد.

به عنوان مثال: میرزاپور امسال٬ یکی از ضعیفترین سالهای ورزشی خویش را پشت سر گذاشت.کارشناسان با انگشت گذاشتن روی همین مسئله٬ گفتند که این دروازه بان نه تنها برای جام جهانی٬ بلکه حتا در قد و قواره های تیم ملی نیز نمیباشد.برانکو با لجبازی٬ با اشاره به تجربه های بین المللی!!! این بازیکن٬ نه تنها او را انتخاب کرد٬ بلکه وی را به عنوان دروازه بان فیکس تیم ملی قرار داد.

از رفتارهای غیر حرفه ای این بازیکن٬ همین بس که از زمانی که وی وارد تیم ملی گشته است تا کنون٬ نخواسته و یا نتوانسته که یکی از بزرگترین ایرادهایش که همانا ضربه با پا میباشد را برطرف کند. این نشان دهنده بی خیالی این شخص است و بدبختی بزرگتر اینکه٬ مربی تیم ملی٬ چنین شخصی را با چنین روحیه ای به آوردگاهی چون جام جهانی می فرستد و دیدیم که همین ایراد میرزاپور که صدها بار از طرف کارشناسان یادآوری شده بود٬ دیروز موجب گل خوردن و سپس از هم پاشیده شدن روحیه و شیرازه تیم ملی شد.

جالب اینکه در بازی دوستانه با کروواسی٬ باز همین میرزاپور بود که موجب گرفته شدن آن پنالتی مسخره بر ضد ایران را فراهم آورد٬ ولی گویا برانکو به پیروی از روحیه سیاستمدارانه اش٬ ترجیح          می دهد که گاهی اوقات ٬کور باشد و خیلی چیزها را نبیند.

در اینجا باید از برانکو و پیروان پنهان و آشکارش پرسید که: آقایان٬ هدف از برگزاری بازی دوستانه چیست؟ آیا میرزاپور در همین بازی با کروواسی٬ ناتوانی خویش را درسنگربانی ایران به نمایش نگذاشت؟

از همه بدتر٬ داستان علی دایی است.علی دایی گویا میخواهد که پایانش٬ چون مرگ کسانی باشد٬ که پس از مرگش٬ همگان میگویند٬ آخیش٬ خانواده اش راحت شدند!!

علی دایی میتوانست با آبرومندی از تیم ملی خداحافظی کند٬ چنان که همگان حسرتش را بخورند یا دست کم اگر به جام جهانی آمده٬ جای را به جوانان بدهد و در زمانهای مبادا٬ همچون روژه میلای کامرونی وارد میدان شود و به تیم روحیه لازم را بدهد.ولی علی دایی در مسیری افتاده که مردم اکنون به جای یک قهرمان٬ به دیده یک انگل که خود را به تیم ملی تحمیل کرده٬ به وی نگاه می کنند.

از علی کریمی٬ چه بگوییم که جادوگر بزرگ٬دیروز حتا فالگیر هم نبود.

هلیکوپتر از کارافتاده هانوفر٬وحید هاشمیان نیز٬ دیروز با بهره گیری از ترس و ناتوانی برانکو در تعویضهای به موقع و شجاعانه٬ به جز صحنه گل ایران در۸۹ دقیقه دیگر در میدان٬بدون کمترین سودی برای خودش چرخید!!

و در این میان از تاکتیک مرگ آور برانکو در نیمه دوم نباید گذشت که تیم ملی را کشت.

برانکو که به گمان خودش با یک بازی هجومی در نیمه نخست ٬میخواست مکزیک را غافلگیر کند٬ در نیمه دوم در تدبیری ابلهانه٬ به بازی دفاعی روی آورد. به راستی آیا این سیاست باز نمیداند که بازی دفاعی ابزار ویژه خویش را دارد ٬ یا فقط این را میداند که در ایام عزاداری در ایران٬ برای پاچه خواری٬لباس سیاه بر تن کند و از بستن کراوات خودداری کند.البته برانکو نشان داده است که بیشتر سیاست مدار است تا مربی و شک نکنید که اگر وی ایرانی بود٬ تا کنون پست وزارتی را به خود اختصاص داده بود. به هر روی٬ امیدورام که یکی از پشتیبانان او این نوشته ها را بخواند و به وی بگوید:

آقای پروفسور!!

بازی دفاعی احتیاج به یک دروازه بان و خط دفاعی مستحکم و قدرتمند و بازیکنان هجومی سرعتی و تیزپا دارد.نمونه خوب آن را در بازیهای برزیل در جام جهانی۲۰۰۲ و انگلستان جام ملتهای اروپا۲۰۰۴ دیدیم. تیم شما کدامیک از شرایط بالا را داشت؟  یک مربی باید بازی خوان باشد و دست مربی تیم دیگر را بخواند. هر احمقی میتوانست که حدس بزند که در نیمه دوم٬ مکزیک سراسر هجومی بازی خواهد کرد. در مقابل  ایران هم باید٬با پرس حریف در نیمه زمین خودش و اتخاذ یک بازی هجومی٬ مهلت حمله کردن را از حریف میگرفت. اما دیدیم که در اثر تدابیر خردمندانه!!! پروفسور٬ چه بر تیم ما رفت؟  به راستی که نیمه دوم٬ نیمه مربیان بود و تفاوتهای مربی بزرگی چون لاولپه با تحفه ای همچون برانکو و مانند او در همین نیمه آشکار شد.

به راستی! از این پس چه کسی میخواهد تیم درهم شکسته ایران را گرد هم آورد؟ فشار روانی این شکست بر روان جوانان ایرانی چگونه بازتاب خواهد یافت؟ و البته پس از پایان جام جهانی٬ شاهد تکرار بازیهای مسخره ای خواهیم بود که از فرط تکرار دیگر تهوع آور شده است:

تاکید کارشناسان تلویزیونی بر سرمایه گذاری بر جوانان!!! اخراج مربی و نیز این بار استعفای رییس فدراسیون و احتملاْ این بار نیز مهندس فائقی نامی نیز پیدا شود که بگوید: تا زمانی که جامعه مدنی بر جامعه ما حکمفرما نشود٬ تیم ایران پیروز نخواهد شد!!!!!!!!!!

سرانجام چیزی نمیتوانم بگویم جز اینکه:

آه اگر آه من است و ناله اگر ناله توست٬ آن که به جایی نرسد٬ فریاد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:27  توسط مهراز  |  3 نظر

دشتها آلوده است

در لجنزار،گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن، آواز پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را 

علف هرزه کین پوشانده است

هیچکس فکر نکرد

که در آن آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

وکسی فکر نکرد 

که چرا ایمان نیست ؟

و زمانی شده است 

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست                                

                                                                                                                                                حمید مصدق

 

با اجازه و سپاس از  مسافر تنها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 22:47  توسط مهراز  |  7 نظر

امروزه کم کم ٬ استفاده از اینترنت در سرزمین ما٬ در حال تبدیل شدن به یک امر عادی است و کمتر ایرانی تحصیلکرده ایست که یکبار از این وسیله ارتباطی بینظیر استفاده نکرده باشد( مگر کسانی که سنشان کمی بالاست که اینها کلاْ با کامپیوتر مشکل دارند٬ چه رسد به اینترنت).

اینترنت یک دنیای مجازی و گسترده ایست به وسعت بی نهایت که آدمهای آن را همین آدمهای دنیای واقعی تشکیل می دهند. اما من نمی خواهم در اینجا به معرفی اینترنت بپردازم٬ بلکه می خواهم فقط درباره یک قسمت بسیار کوچکی از اینترنت٬ یعنی چت یا همان گفتگوی اینترنتی بنویسم.

چت کردن٬ یک کار بسیار پرطرفدار برای کاربران اینترنت می باشد. به ویژه برای جوانان میهن ما که افزون بر اینکه ٬ امکانات چندانی برای تفریح کردن ندارند٬ از امکانات ارتباطی نیز- بر خلاف جوانان کشورهای اروپایی- همچون باشگاه ها یا کلوپهای جوانان٬ نیز بی بهره اند و به ویژه اینکه در دنیای مجازی اینترنت بی هراس از بگیر و ببندهای موسوم در میهنمان ٬ با هر کس که دلشان بخواهد٬ به ویژه با جنس مخالف خود به گفتگو بنشینند. همیشه می توان عده زیادی را در اتاقهای گفتگو یا آنگونه که مصطلح است٬ چت روم٬ یافت که برای دوست یابی یا وقت گذرانی یا یک گفتگوی جدی در مباحث مختلف و  .... مشغولند و به قول خودشان٬ میچتند.

در واقع میتوان گفت که چت یک سلاح دو لبه است. هم می توان از آن برای فریب دادن و اغفال دیگران سوء استفاده نمود و هم اینکه با آشنایی با انسانهای هم فکر و  همسان٬ بهره ای از آن برد. البته دوستیهای چتی گاه در همان حد مجازی و نه بیشتر باقی می مانند و گاه ( به ویژه در میان غیر همجنسان) به فضای بیرون از اینترنت کشیده شده و گاه به دوستیهایی عمیق و حتی عشق هایی عمیق تر و جاودانه می انجامد.

پرسش اینجاست که آیا دوستیهایی این چنینی، به صرف اینکه آشنایی از راه اینترنت بوده است٬ یک دوستی نامناسب است یا خیر؟

نخست باید گفت که چت٬ همچون دیگر وسیله های ارتباطی٬ فقط یک وسیله ارتباطی است و نه بیشتر. اما مزایا و معایبی هم دارد که به جای خود گفتنیست.

شاید از بزرگترین مزایای آن این باشد که یک دختر و پسر در آشنایی خویش با یکدیگر به ظواهر توجه نمیکنند(منظور ظاهر فیزیکی ٬ البته در صورتی که پای وب کم و یا عکس در میان نباشد). یعنی در اینجا نقش جنسیت به کمترین حد ممکن می رسد و دو نفر بیشتر به خاطر علایق فکری و روحی یکدیگر است که به یکدیگر نزدیک می شوند. اما در اینجاست که عیب چت آشکار می شود. یعنی اینکه یکی از دوطرف یا هر دو٬ چهره ای کاملاً ساختگی از خود نشان دهند و یک مشت دروغ را به طرف مقابل تحویل دهند که البته در چت به ویژه چتهای ایرانی٬ کار عجیبی نیست( البته متاسفانه)٬ که خود البته بازتابی از جامعه ماست که بر پایه دروغ و دروغگویی بنا شده است. اما هنگامی که دو نفر پس از چندی٬ احساس کردند که به ارتباط بیشتر و نزدیکتری نیاز دارند٬ دراینجاست که این ارتباط به فضای خارج از اینترنت کشیده میشود و از این جا به بعد است که شرایط این ارتباط٬ چون دیگر ارتباطات متداول در جامعه ما میشود و از آن شرایط خاص فضای مجازی خارج میشود. البته پیش از اینکه ارتباط به یک ارتباط عادی تبدیل شود٬ معمولاً یک دوره بسیار مهم و حیاتی را پشت سر میگذارد و آن هم  دیدار دو نفر از نزدیک است. این لحظه بسیار مهمی است. چرا که در صورتی که چهره دو طرف برای یکدیگر قابل پسند نباشد٬ آن ارتباط بلافاصله از هم میباشد و یا بسیار کم رنگ میشود. اما در صورتی که طرفین٬ پسند یکدیگر واقع شوند٬ از اینجاست که ارتباط٬ روند عادی خود را طی کرده و به دوستی ( با بلند و کوتاه مدت و خوش فرجام و  بدفرجامش در اینجا کاری نیست)و یا حتی عشق و ازدواج می انجامد.

پس صرف اینکه این ارتباط از طریق اینترنت آغاز گشته است٬متضمن هیچ گونه نکته منفی نیست٬ به شرط اینکه طرفین کاملاً با هم صادق باشند. هر چند که برای جا افتادن این مسئله در جامعه ما به کمی زمان نیاز داریم. به ویژه در جامعه ای که به ارتباط دختر و پسر٬ از هر نوعش که باشد٬ به دیده منفی مینگرد و در حالی که نسل گذشته ما به این مسئله به عنوان یک خط قرمز مینگرد٬ نسل جوان ما هم٬ بدون توجه به نسل گذشته خود٬ به  ارتباط زیرزمینی و روزمینی خود ادامه میدهند که البته در صورتی که یکی از طرفین مسئولیت پذیر نبوده و یا صداقت لازم را نداشته باشد٬ میتواند به سواستفاده های آنچنانی که در جامعه خود شاهد بسیاری از آنها هستیم٬ بیانجامد.

پرسش اینجاست که به راستی٬ چرا نسل گذشته ما نمیخواهد ضمن پذیرش واقعیتها٬ خود را با دوران نوین تاریخ زندگی بشر وفق دهد؟ چرا عده ای بیهوده تلاش دارند تا عقربه های زمان را ثابت نگهدارند و عصر الکترونیک را با دوران احمد شاه قاجار یکی بپندارند؟

چرا عده ای نمی خواهند بپذیرند که اخلاقیات و اصول دینی در همه زمانها یکسان است ولی شرایط رسیدن به آنها تفاوت دارد. چرا عده ای گمان میکنند که دوستی هر دختر و پسر همیشه یک عمل خلاف اخلاق است؟ امام علی می فرمایند: فرزند زمان خویشتن باشید.

اما گویی این جمله برای بسیاری ناآشناست و عده ای بر این گمانند که منظور امام علی این است که از اسب و درشکه و فایتون  عهد قجرو یا پیکان کارلوکس ۱۳۵۰ پیاده شویم و سوار پراید شویم؟

ارامنه ایران٬ رسمی نیکو دارند و بر خلاف پدر و مادران مسلمان که کارشان بگیر و ببند است٬ در هنگامی که جوانانشان به دوستی و آشنایی با جنس مخالف مبادرت می ورزند٬ نه تنها مانع نمیشوند٬ بلکه تلاش دارند با شناسایی طرف مقابل فرزندشان٬ به او در مورد فرد مورد نظر راهنماییهای لازم را کرده و دورادور مراقب فرزندشان باشند. از همین روست که بیشتر دوستیهای جوانان ارمنی به ازدواجهایی خوش فرجام می انجامد و البته ارامنه ایران بعد از ذرتشتیها٬ کمترین میزان طلاق و جدایی را در میان خویش دارند. البته چنین رفتار درست و حساب شده ای در میان ذرتشتیان نیز رواج دارد.

شما اکنون مقایسه کنید این رفتار ارامنه و ذرتشتیان را با مسلمانان ایرانی و روحیات تخریب شده و ... جوانان بینوای مسلمان زاده...... 

به یاد سخنی از مهندس مهدی بازرگان افتادم که میگفت:

اروپاییها و مسیحیان بیشتر از ما به اسلام عمل میکنند!!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 22:35  توسط مهراز  |  2 نظر

بهار دل نازک من

منم که میبارم به جات

مثل یک قطره میچکم

قطره قطره روی لبات

I want only you

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 21:21  توسط مهراز  |  نظر بدهید

شاپرک وار و سبک جان می پریم/از سر هر لحظه بی بازگشت/پیشِ رومان بیشه های آرزو/پشت سر شیرین و تلخ  سرگذشت

شرم در چشم و حیا بر گونه ها/هر دو پنهانی به هم دل می دهیم/ پیش می رانیم در بحری غریب/ موج غم ها را به ساحل می دهیم

از محبّت ما به گرداگرد خویش/ پیله های زرّینه تاری می تنیم/ خنده های بی دلیلی می کنیم/ حرف های نابجایی می زنیم

او نگاهم می کند: صیاد عشق/ من نگاهش می کنم: آهوی رام/ او ز سویی من ز دیگر سو به شوق/ هر دو می بافیم تار و پود دام

ای سبکباران برین دشت بزرگ/ توشه ی امید در انبان کنید/از نشاط و جوانی هر چه هست/ در بغل ٬ در پیرهن پنهان کنید

کاندرین راهِ بیابانِ دراز/چشم دارد بر شما غولی سیاه/ می رباید بوسه هاتان را ز لب/می کند گلخنده هاتان را تباه

از سر هر لحظه بی بازگشت/شاپرک وار و سبک جان می پریم/ ارمغان روزهای دور و دیر/ عطری از عشق و جوانی می بریم

شعر از سیاوش کسرایی-تیر۱۳۴۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 21:15  توسط مهراز  |  نظر بدهید

میرزا علی اکبر صابر(۱۲۹۰-۱۲۴۱)٬ را به حق بزرگترین شاعر معاصر آذربایجان میتوان نامید. صابر نه تنها در تاریخ ادبیات آذربایجان، جایگاهی سترگ دارد، بلکه همچون میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل روزنامه نگار نامی و مبارز میهنمان٬ جایگاهی والا را در مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری به خود اختصاص داده است. شعرهای صابر چون پتکی بر سر محمدعلی میرزای قاجار و عمله جهل و ظلم و ارتجاع زمان فرود می آمد و فریاد در گلو مانده مردمی بود که به وسیله او در روزنامه های باکو پژواک می یافت. در آن دوران روزنامه ملانصرالدین٬ به ارگان مجاهدین آذربایجان تبدیل شده بود و صابر در این میان با اشعار آتشین خود٬ آتش به دامن استبداد می انداخت. به ویژه آنجا که با به تمسخر گرفتن ممدلی میرزای قجر می گوید:

ایرانلی دئییل٬ جمله بیلیر (( مند علی)) یَم من

گرگان جفا و ستمین چنگلی یم من

ایرانلی لارین باشلاری نین انگلی یم من

سوررام٬ ایچرم٬ قانلارینی٬ چون زلی یم من

                                                   لاشه اوءزومون٬ ات اوءزومون٬ قان اوءزوموندور

                                                  شوکت اوءزومون٬ فخر اوءزومون٬شان اوءزوموندور

صابر٬ فقط مرد میدان سیاست نیست. او به خوبی علت العلل دردهای ایرانیان را می داند. جهل و نادانی که همیشه بزرگترین دشمن ایرانیان بوده و هست. از این روست که هنگامی که می خواهد آخوندهای طرفدار محمدعلی میرزا( همچون میرزا هاشم در محله دوه چی) را به طعن و ریشخند بگیرد٬ از آنان به عنوان کسانی یاد میکند که خوشبختی آنان در گرو نادانی مردم است و به طعن می گوید:

تحصیل علوم ائتمه کی ٬ علم آفتِ جان دیر..............هم عقله زیان دیر؛

علم آفت جان اوءلدوغو مشهورِ جهان دیر................معروف زمان دیر؛

پندِ پدرانه م ائشیت٬ ای ساده جوانیم....................یاخما غمه جانیم؛

خوش اوءل کسه کیم٬ وِل دوءلانیب٬ داغدا چوبان دیر...آسوده همان دیر؛

صابر یک روشنگر راستین٬ تاریکیها و پلیدیهای مردم دوران خویش را چون دملی چرکین میبیند و آنها را به سختی نشتر می زند. یکی از بزرگترین دردهای آن زمان- که بدبختانه هنوز هم هست- این بود که زنان جزو انسانها به شمار نمی آمدند و پدر خانواده به خود حق میداد٬ هرگونه که دلش می خواهد با همسر و دخترانش و بلکه پسرانش رفتار کند. در آن دوران سیاه ٬ پدر٬ خود داماد خویش را بدون اینکه دختر ببیند٬ انتخاب کرده و دختر بعد از رفتن به حجله بود که با مردی که قرار بود٬ یک عمر زندگی کند٬ روبرو میشد. چه دختر بچه گان بی گناهی که مجبور بودند با مردی همسن و سال پدر خویش ازدواج کنند. از این رو بود که صابر با طعن و نیش از چنین شوهری( از زبان دختر بینوا) یاد میکند:

اول گون کی آداخلادیز ٬اوتاندیم

اوءغلان دی٬دئدیز  ارین٬ ایناندیم

ار بوءیله اوءلورموش٬ ایندی قاندیم

                                                        خان دوءستو ٬ آمان دی٬ قوءیما گلدی

                                                       کرداری یامان دی٬ قوءیما گلدی

دودکش کیمی بیر پاپاق باشیندا

آغ توکلری بللی دیر قاشیندا

گرچی قوءجا دیر٬ بابام یاشیندا

                                                    آمما سوراغان دی٬ قوءیما گلدی

                                                    کرداری یامان دی٬ قوءیما گلدی

این شعر زیبا بعدها دستمایه ای شد برای یکی از شاهکارهای صنعت سینمای آذربایجان(شوروی) تا از آن فیلم مشهدی عباد ساخته شود. داستانی که در آن پدری ورشکسته٬ دختر ۱۵ ساله و زیبای خود را در حالیکه دل به جوانی آراسته و شایسته بسته است٬ به یک پیرمرد ۷۰ ساله شوهر میدهد.فیلمی  کمدی با مضمونی انتقادی.

بدبختانه این داستان سیاه در سرزمین ما به گونه ای دیگر در حال تکرار است.

بدبختانه هنوز هم در سرزمین ما٬ این معضل حل نشده است. هر چند که تراژدی هایی از قبیل مشهدی عباد بیشتر در روستاها و خانواده های فقیر قابل مشاهده است٬ در دیگر خانواده ها( به ویژه با بافت سنتی و مذهبی) این تراژدی به گونه ای دیگر به پیش می رود. در سرزمین ما هنوز پدر ها و مادرهایی هستند که برای فرزندانشان٬ هیچ حق انتخابی قائل نیستند و فرزند نیک از نظر آنان٬ آن است که به انتخابهای پدر و مادر بله بگوید و از میان انتخاب آنان٬ یکی را بپسندد. اگر احیاناً این فرزند در دانشگاه یا محیط کار یا در هر جای دیگری( خارج از چارچوب و عرف خانواده) دل بست٬ در این صورت است که یک شورشی و یک فرزند خودسر است که باید با هر تمهیدی شده(  او را از آینده ترساندن٬ تهدید به عاق کردن٬ تهدید به طرد شدن و از ارث محروم شدن و خط و نشان کشیدن و حتی در بعضی از خانواده ها با تنبیه فیزیکی)٬ وی را از تصمیمش منصرف نمود.

مهم نیست که این فرزند بالغ و عاقل شده٬ مهم نیست که تحصیلکرده است یا نه٬ مهم نیست  و مهم نیست. چرا که برای او کوچکترین حق تصمیم گیری و انتخاب قائل نیستند.

مهم تصمیم بزرگترهاست. این آنها هستند که تصمیم میگیرند که فرزندشان در چه زمانی٬ با چه کسی و با چه شرایطی ازدواج کند. گویا این فرزند کالایی است که آنها حق دارند٬ هر گونه که دلشان می خواهند٬ فقط به صرف اینکه پدر و مادر او هستند٬ تجربه دارند و نیز وابستگی عاطفی٬ رفتار کنند و اینچنین است که نسل عقده ای آیندهء ما چون نسلهای عقده ای دیگر ساخته میشود.

اکنون کمتر جوانی را میبینیم که بر سر این مسئله با خانواده اش مشکل نداشته باشد. مگر اینکه  در چارچوبهای سنتی رفتار کرده و یا خانواده اش آنچنان روشن بینی داشته باشند که به جای یک قاضی سختگیر یا حاکم همه کاره٬ خود را در مقام مشاور دلسوز فرزندانشان قرار دهند و به جای قرار دادن مانع٬ تلاش در نشان دادن راه روشن بنمایند و برای معیارهای انتخاب همسر فرزندشان ٬ ارزش قائل شوند و معیارهای خویش را به او تحمیل ننمایند و در صورتی که فرزندشان٬ همسرش را مطابق معیارهایش انتخاب کرده٬ او را یاری رسانند.

البته آنچه که مسئله را دشوارتر نموده٬ قوانین کشوری است که زن را نیمی از مرد به حساب آورده و مشکلی که میرفت تا پیش از انقلاب٬ کم کم حل شود( مسئله تضاد نسلها)٬ اکنون به طور ویژه ای خودش را نشان داده است و بدبختی بزرگتر آنجاست که ما چنین مشکلاتی را در خانواده های به اصطلاح تحصیلکرده و ظاهراً روشنفکر جامعه میبینیم و اینجاست که نه بر خود که باید به حال چنین جامعه ای گریست.آیا از این نیز فاجعه ای بزرگتر و سیاه تر سراغ دارید؟

کجاست صابر٬ تا ببیند مشکلی که ۱۰۰ سال پیش در اروپا حل شده (اکنون در آنجادختر و پسر با شادمانی و جشن و به راحتی با یکدیگر ازدواج میکنند)٬ در اینجا به یک پدیده اپیدمی تبدیل گشته است.جالب اینجاست که  در اروپا و به ویژه آمریکای آزاد٬ خانواده قداست و احترام بسیار بیشتری نسبت به ایران سنتی دارد و حتی زوجهای آنجا بسیار عاشقانه تر از زوجین چرتکه انداز ایرانی زندگی میکنند( چرا که انتخابشان را با خرد و دلشان انجام داده اند و نه با چرتکه) و این هم ایرانی که با این همه ادعا٬ رکورد دار طلاق در دنیاست.

خان دوءستو ٬ آمان دی٬ قوءیما گلدی

                                                       کرداری یامان دی٬ قوءیما گلدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 22:23  توسط مهراز  |  2 نظر

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
[ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ] [ 10:14 قبل از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]

معرفی کلی از شهرستان کوهدشت

شهرستان كوهدشت در جنوب غربي استان لرستان و همجوار استان

ايلام و از طرف غرب و جنوب غربي به خرم‌آباد و از شرق و جنوب

 شرقي و دلفان از شمال مي‌باشد كه داراي چهار بخش مركزي طرهان،

 رومشگان و كوناني و 285 روستاي سكنه‌دار مي‌باشد.

 

[ سه شنبه دوم مرداد 1386 ] [ 11:12 قبل از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
[ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ] [ 8:39 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
در سرزمينهاي غرب درياي مازندران در خاك پاك آذربايجان در حدود ۶۰۰سال قبل از ميلاد مسيح مردي زندگي ميكرد كه او را ((پور شسب))مي خواندند و او از دودماني بود كه انها را ((سپيتيمان))ميگفتند پور شسب همسري داشت بنام((دغدو))كه براي شوهر خود پسري آورد به نام زرتشت...

گفته اند كه چون پيامبر به دنيا آمد((دوراژان))جادوگر بزرگ ايران زمين بر خود بلرزيد پس دريافت كه كودكي زاده شده كه بنيان جادوگري وبت پرستي را واژگون خواهد ساخت.و او را نابود خواهد گردانيد پس كمر به قتل پيامبر اهورامزدا بست وبه جنگ وي رفت.

دوراژان سه تن از ياران خود را فرستاد تا پيامبر را نزد او بياورند و خود مشغول تهيه آتشي شد تا پيامبر را در آن بسوزاند.پس چون آن كودك عزيز را نزد او آوردند وي او را در ميان ؟آتش قرار داد وخود با ياران معبد بتان را ترك كرد.چون مادر پيامبر از اين ماجرا مطلع شد بي درنگ به معبد آمد تا نزد خدايخانواده نيايش كند.در آنجا چشمش به فرزند دلبندش افتاد كه در ميان شعله هاي آتش مانند كودكي كه در آب نيمه گرم دست وپا ميزند سرگم بازي است پس مادر وي را از آتش سرد شده بيرون آورد و رهسپار منزل شد تا اين خبر مهم را به همه بدهد.

[ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ] [ 8:8 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
[ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ] [ 7:49 بعد از ظهر ] [ بهزاد اسدیان 09169606932 ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب